|
سلام دوستان
این وبلاگ دیگه آپ نمی شه خوشحال می شم به وبلاگ جدیدم سر بزنین
از تو اگه هستی من رنجه و عذابه
با تو اگه آرزوهام نقش روی آبه چوب خدا رو می خوری که صدا نداره کی میگه که چشمای خدااین روزا توخوابه نرو نرو نرو نرو به خدا می میرم نگو نگو نگو نگو که من از تو سیرم می گیره دامنتو این همه گریه های من می بینه این همه آزار تورو خدای من نمیشه نمیشه نمیشه بی تو بمونم غم تو غم تو غم تو بسته به جونم کی می شه یار برات همدم و غمخوار برات شمع شب تار برات جز من تنها من برات یار میشم همدم و غمخوار میشم شمع شب تار می شم در همه دنیا نمیشه نمیشه نمیشه بی تو بمونم غم تو غم تو غم تو بسته به جونم
وابستگي برابر نيست با دلبستگي ولي باز هم بايد متذكر شد كه ارضا ء بيش از حد اين نياز خطرناك است طوري كه فرديت را از ما مي گيرد افراد وابسته كاري از دستشان براي خود بر نمي ايد . به محض آنكه تنها مي مانند از اضطراب و وحشت عاجز هستند .بعضي به اشتباه واژه دلبستگي را با وابستگي اشتباه مي گيرند. - دلبستگي ارتباط مهر ورزي است در جاي خود ولي فرديت راو موجوديت را زير سؤال نمي برد. - در دلبستگي طرفين رابطه مي توانند فرديتشان را حفظ كنندولي در عشق به ديگري جذب و گم نمي شوند .
حسرت همه چيز و همه كساني كه به راحتي از دستشون دادم. تنها چيزي كه برام مونده ساعت هاي خلوت و سكوتي ست كه با صداي هق هق گريه سپري مي شه تنها چيزي كه برام مونده صداي تيك تاك ساعتيست كه هميشه و همه حال گذشت زمان را به ياد من مي ياره !
دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم ازتو که با یه نگاهت زیر و روشد روزگارم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمی ذاشتم من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست ...
نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم با همه التماس من نشد دیگه نره سفر شعرام به جز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم یکی می گفت خواب دیده که اون گفته عاشقش می شم اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش باور نکرد یه مژشو به صد تا دریا نمیدم یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم راس می گه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره آتیش گرفتم و یه بارنگام نکرد بگه آره نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار بمیرم قصه داره تموم می شه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما
|
About
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم Archivesتیر 1386شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 Links
مریم گلی |